ارتباط محبت آمیز با خود(٢)

در مقاله ارتباط محبت آمیز با خود(١)، یکی از ابعاد با خود مهربان بودن را گفتیم که باید ها و نباید ها باعث بیزاری از خویش و عدم درک احساسات خود می شوند و با ذکر مثال هایی برایتان شفاف شد که چگونه و با چه هدفی به سمت تغییر رفتار برویم که باعث غنی شدن زندگی خود یا دیگران بشود و در نهایت خود را از مجبور کردن به سمت انتخاب کردن هدایت کنیم.

در جهت رفتار بهتر با خود داشتن و با کیفیت کردن زندگی مان، یادگیری موارد دیگری نیاز است که در این مقاله به آنها می پردازیم و در مجموع با یادگیری این مهارت ها به سمت درک بیشتر خود و دیگران می رویم.

 ارتباط محبت آمیز با خود

 
همدلی یکی دیگر از رفتارها و مهارت هایی است که در بهتر شدن حال خود و دیگران به ما کمک می کند. بعنوان یک انسان کاملاً طبیعی است که نیاز به همدلی داشته باشیم چه نسبت به خودمان و چه با سایرین.

در بین مراجعانم، افراد زیادی را می بینم که به تصور خود مثلاً با فرزند یا همسر خود همدلی کرده اند، در حالی که آن فقط همدردی بوده و فرد متعجب است که چرا همسر یا فرزندش از همدلی او احساس آرامش نکرده است. چون یکی از نشانه هایی که همدلی خوب صورت گرفته، این است که طرف مقابل مان احساس آرامش کند و در بدنش نشانه های تنش کمتر شود ( در ادامه مقاله به تفاوت همدلی و همدردی اشاره خواهم کرد).

گاهی هم خیلی کارهای دیگری انجام می دهیم و تصورمان بر همدلی است. در حالی که نه تنها همدلی نکرده ایم بلکه کارهای ممنوعه ای را هم که موانع اتباط مؤثر و در نهایت همدلی است را انجام داده ایم که در ادامه مقاله حتماً به آنها اشاره خواهم کرد.

مهارت همدلی

همدلی مانند تمام مهارت های دیگر مثل مهارت رانندگی یا آشپزی، نیازمند صبوری و تکرار و تمرین فراوان و حتی خلاقیت است.

همان طور که فقط با خواندن یک مقاله درباره رانندگی، انتظار راننده ی ماهر شدن از خود را ندارید و کاملاً طبیعی می دانید که اول مباحث تئوری را یاد بگیرید و بعد شروع به تمرین عملی اطلاعات خود در موقعیت واقعی کنید و با تکرار و کوشش و خطا به رفع ایرادات خود اقدام کرده تا در نهایت بتوانید از رانندگی خود لذت ببرید و از لذت بردن خود احساس آرامش کنید، حتی به اطرافیان خود هم این لذت و احساس آرامش را هدیه دهید.


همدلی هم به همین صورت است و از خود انتظار واقع بینانه داشته باشیدو مهم این است که شما تصمیم گرفتید این مهارت را یاد بگیرید و آن را کاربردی کنید. پس بابت همین تصمیم درست ممنون خود باشید و با مهربانی با درون خود قدم به قدم پیش بیایید.

غیر ممکن است بتوانیم چیزی را به دیگران بدهیم که خود آن را نداریم.

حکایت افرادی است که واقعاً دوست دارند و سعی می کنند مخصوصاً با افراد نزدیک خود، همدلی داشته باشند در حالی که نسبت به خود سرزنشگر، انتقادگر، کنترلگرو نامهربان هستند و این نیت همدلی آنها و موفق نشدن در ابراز آن، دقیقاً آنها را در دورِ معیوب بیزاری از خویش مجدد می اندازد.
مثلاً ” تو نتونستی باعث آروم شدن شوهرت بشی” یا ” تو چرا نمیتونی دختر نوجوانت را بفهمی و درک کنی؟”.
غافل از این که من هر آنچه درون خودم دارم را می توانم به دیگران هم هدیه دهم و احساس خوبی داشته باشم.

نکته: اگر گاهی سعی می کنید با دیگران همدلی کنید اما موفق نمی شوید معمولاً به این معنی است که خود نیاز به همدلی دارید. پس گاهی با خود صادق باشید و بپذیرید که رنج های حل نشده خودمان مانع از همدلی با دیگران می شود، شاید که همین ابراز صادقانه باعث شود به همدلی با ما بپردازند یعنی همان که وجودمان نیاز دارد.

کسی که نتواند خودش را درک کند و با خود همدلی داشته باشد حتی از یک حدی بیشتر نمی تواند با بقیه همدلی کند. در این حالت، هنگام همدلی با دیگران انگار صدایی از درونش ( رادیوی انتقاد درونی) می گوید: “پس خودت چی؟ “، “پس چه کسی تو را درک کند؟”.

موانع ایجاد همدلی

یک ضرب المثل بودایی در رابطه با همدلی می گوید: “لازم نیست کاری کنی، فقط حضور داشته باش“.
گاهی به اشتباه تصور می کنیم که باید مشکل طرف مقابل را حتماً حل کنیم که احساس بهتری پیدا کند. حتی در مقام مشاور و درمانگر هم داشتن چنین طرز فکری، مانع ایجاد اتحاد درمانی و ایجاد رابطه امن بین مراجع و درمانگر می شود، چه برسد به روابط عاطفی و صمیمی.

شاید با خود بگویید مگر قرار است با همه افراد جامعه همدلی داشته باشیم که تا این اندازه فرا گرفتن آن ضروری است. خب در جواب می توانم بگویم که در حالت ایده آل چه ایرادی دارد انسان بتواند با افراد مختلف در شرایط گوناگون همدلی داشته باشد.
اما در حالت نرمال با همان تعداد محدود افراد نزدیک و صمیمی مثل همسر و فرزند خود لازم است نه تنها همدلی را یاد بگیریم و اجرا کنیم، بلکه موانع ایجاد همدلی را هم بشناسیم و به آنها آگاهی داشته باشیم.

به این مثال توجه کنید:
دختر نوجوان روبه روی آینه ایستاده و می گوید: ” من چقدر زشت هستم”.
مادر در جواب می گوید: ” تو زیباترین آفریده خدایی” .

در این مثال همدلی صفر است یعنی هیچ همدلی صورت نگرفته و مادر نتوانسته با تمام وجود احساس دختر نوجوانش را درک کند.
حالا بطور مثال مادر می توانست بگوید: “امروز تو از قیافه ات احساس ناامیدی می کنی! “.
در این جمله همدلی صورت گرفته است و به احتمال زیاد دختر نوجوان احساس درک بیشتری از سمت مادرش می کند و بعد از مکالمه کوتاهی آرامتر می شود. افراد بیشتر به جای همدلی تمایل زیادی به نصیحت کردن و توضیح دادن دارند. در حالی که وقتی فردی به همدلی نیاز دارد اتفاقاً نصیحت و توضیح دادن برایش آزاردهنده است.



برخی از اعمالی که مانع همدلی می شود عبارتند از :
روی دست کسی بلند شدن: “این که چیزی نیست ببین سر من چی اومده…”

مسدود کردن: “خوش باش، ناراحت نباش”.

بازجویی کردن: “این موضوع از کِی شروع شد؟”.

آموزش دادن: “این اتفاق می تونه برای تو تجربه خوبی باشه…”.

نصیحت کردن: “من فکر می کنم …” “چطور تو تونستی…”.

زمانی ما می توانیم خود یا دیگران را درک کنیم و موفق به همدلی بشویم که تمام پیش فرض ها و قضاوت ها را کنار بگذاریم.

تفاوت همدلی با همدردی

همدردی یعنی دردهای آشکار و ملموس( عینی) دیگران را فهمیدن. کسی که حتی همدردی نیز ندارد به اصطلاح یک عقب مانده هیجانی است. مثلاً اگر کسی صحنه کودک آزاری یا مرگ دلخراش یک زوج را در یک تصادف که تازه ازدواج کرده بودند را ببیند یابشنود، باید متأثر شود و احساس همدردی او برانگیخته شود.

در همدردی فرد، دردی را که خودش هم تجربه کرده باشد را خیلی بیشتر می تواند درک کند. اما همدلی کار افرادی است که حتی به جز نیازهای عینی و آشکاردیگران، نیازهای ذهنی و غیر ملموس (مثل احساس ناامیدی) دیگران را هم درک می کنند. حتی ممکن است بر عکس همدردی، اصلاً خودش آنها را تجربه نکرده باشد.

در واقع همدلی در افرادی که نیمکره راست فعال تری دارند بیشتر است. افرادی که همدلی قوی دارند حتی با نگاه کردن به چشمان طرف مقابل، ذهن و حالت احساسی او را حدس می زنند و یا از روی تُن صدای طرف مقابل یا حالت چهره او، احساس طرف مقابل را می فهمند.

احتمالاً چنین تجربیاتی را داشتید ( البته تا این مرحله رسیدن خیلی خوب است اما برای همدلی تلاش بیشتری می خواهد). پس لازم شد به نکته مهم دیگری اشاره کنم و آن مراحل همدلی است.

مراحل همدلی


همدلی دو مرحله اصلی دارد. یکی درک احساس طرف مقابل ( که همان تشخیص از روی تُن صدا و…) و دومی واکنش مناسب نسبت به این احساس که حدس زدیم، است.

اکثراً افراد در مرحله دوم ضعف دارند و خودشان هم احتمالاً متوجه این ضعف نیستند. پس گاهی ممکن است احساس همسر یا فرزندتان را خوب درک کرده باشید اما واکنش مناسب نشان نداده باشید.
بطور مثال؛ وقتی فردی می گوید: ” خوب درکت می کنم ولی کلمه ای ندارم برای آروم کردنت بهت بگم…” این نمونه ای از ضعف در مرحله دوم همدلی است. افرادی که همدلی بالایی دارند هر دو مرحله را به خوبی انجام می دهند.

ارتباط هوش هیجانی و همدلی

مغز انسان از نظر سخت افزاری (قسمت قابل مشاهده)، به دو نیمکره راست و چپ تقسیم می شود. نیمکره چپ مربوط به تفکر و زبان، نیمکره راست مربوط به احساسات و هیجانات است.
مهارت همدلی نیز با نیمکره راست مغز ارتباط دارد. یعنی افرادی که نیمکره راست فعالی دارند در ابراز احساسات و بیان همدلی قوی تر هستند ( باید انسان هر دو نیمکره مغز را به فعالیت در آورد). تمام فعالیت های نیمکره راست از جمله همدلی با هوش هیجانی (EQ ) ارتباط دارد.
یعنی همدردی، میزان درک در افراد با هوش هیجانی پایین یا متوسط جامعه است اما همدلی در افراد با هوش هیجانی در سطح بالاتر می باشد. در واقع همدردی به نوعی همدلی پیش پا افتاده است.

داشتن هوش هیجانی در کیفیت روابط خیلی تأثیر گذار است. افرادی که هوش هیجانی پایینی دارند بیشتر به جای همدلی، تحلیل و استدلال می کنند و این خود مانع همدلی می شود. در این مثال به نحوه برخورد یک همسر همدل (نیمکره راست) و همین طور یک همسر اهل تحلیل و استدلال (نیمکره چپ) را دقت کنید:

زن: خیلی سردمه و دارم می لرزم.
مرد: عزیزم بیا بغل من… آره خیلی بدنت سرد هست الان برات پتو میارم… و در نهایت از زن می پرسد: ” چکار کنیم حالت بهتر شود؟”

اما یک همسری که نیمکره چپ فعال تری دارد و هوش هیجانی پایین، می گوید: ” چی شد اینطوری شدی” ، ” تو سرمایی هستی و همیشه یخی” ، ” بهت گفته بودم با موهای خیس بالکن نرو، خب این نتیجه اش…”.

کاملاً مشخص است که در کدام مثال زن احساس درک شدن از سمت همسرش را دارد و می بینیم که چطور حتی تحیلیل و استدلال که از خصوصیات نیمکره چپ مغز هستند، مانع همدلی می شود.

در این مقاله سعی کردم مفهوم و اهمیت همدلی را با ذکر مثال بیشتر برایتان شفاف کنم.
شما اگر این مهارت را نسبت به خود نداشته باشید احتمالاً در موارد بسیاری قادر به درکِ احساسات خود نیستید و همین موضوع باعث دور شدن از خود و نامهربانی با درونتان می شود.

در مقله بعد با یادگیری مهارت دیگری که کمک به نزدیک شدن بیشتر به خودمان باشد، همراه ما باشید.

 

این مقاله را به اشتراک بگذارید

آخرین مقالات

معایب ازدواج سفید چیست
مقالات

معایب ازدواج سفید چیست

در مقاله ازدواج سفید چیست گفتم که در جلسات زوج درمانی یا مشاوره قبل از ازدواج

ازدواج سفید چیست
مقالات

ازدواج سفید چیست

در جلسات زوج درمانی یا مشاوره قبل از ازدواج بارها پیش اومده که وقتی میپرسم

استرس قبل از ازدواج
مقالات

استرس قبل از ازدواج

بارها در بین مراجعینی که در پروسه ازدواج هستن و وارد جلسات مشاوره شدن، شاهد